+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1392ساعت 9:16  توسط حسن نوروزی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1392ساعت 10:15  توسط حسن نوروزی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1392ساعت 17:3  توسط حسن نوروزی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1392ساعت 16:34  توسط حسن نوروزی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1391ساعت 16:49  توسط حسن نوروزی  | 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1391ساعت 16:35  توسط حسن نوروزی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391ساعت 14:16  توسط حسن نوروزی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1391ساعت 22:57  توسط حسن نوروزی  | 
فرقی نداره دیگه شهر و روستا

حال نمیدن مثل قدیما، دوستا

تا که میفته دندونای شیری

روی سرت میشینه برف پیری

کمیسیون مرگ میشه تشکیل

درو میشن بزرگترای فامیل...!

یه دفعه همکلاسیا پیر میشن

هم بازیها پیر و زمین گیر میشن

گذشت دوره ای که ما یکی بود

خدا و عشق آدما یکی بود

تو کوچه های غربی صناعت

عشقو گرفتن از شما جماعت

یه چیز میگن ایشالا دلگیر نشین

قربون اون دلای تک سرنشین...!

شهر بدون مرد شهر درده

قربون شکل ماهه هر چی مرده

مردای ده ، مردای کاه و گندم

مردای ده ، مردای خان هشتم

مردای پشت کوه مثل خورشید

تو دلشون هزار جام جمشید

صبح سحر پا میشن از رختخواب

یک سره رو پان تا غروب آفتاب

نبوده غیر گرده گلاشون

غبار اگر نشسته رو کلاشون

کلامشون دعا،دعاشون روا

سلام و نون و عشقشون بی ریا

مردای نازدار، مرد شهرن

با خودشون هم این قبیله قهرن

مردای اخم و طعنه ی بی دلیل

مردای سرشکسته زن ذلیل

مردای دکترای حل جدول

مردای نق نقوی لوس و تنبل

لعنت و نفرین میکنن به جاده

اگر برن چار تا قدم پیاده

مردای خواب تو ساعت اداری

تازه دو ساعتم اضافه کاری

توی رگاشون میکشه تنوره

تری گلیسیرید و قند و اوره

انگار آتیش گرفته ترمه هاشون

همیشه تو همن سه گرمه هاشون

پیش هم از عاطفه دم میزنن

پشت سر اما واسه هم میزنن

اینجا مهم فقط مقام و پسته

مردای شهری کارشون درسته

مشتی حسن چای و سماورت کو؟

سینی باقالی و گلپرت کو؟

مشتی حسن قربون میز و فایلت

قربون زنگ گوشی موبایلت

قدیمترا قاتله هم صفت داشت

دزد سر گردنه معرفت داشت

اون زمانا که نقل تربیت بود

آدم کشی یه جور معصیت بود

معنی نداره توی عصر سیدی

بزرگ و کوچکیو ریش سفیدی

ارزشمون به طول و عرضه میزه

چقدر میز و صندلی عزیزه

تموم فکر و ذکرمون همینه

که هیشکی پشت میزمون نشینه

بیا بشین که میز اگه وفا داشت

وفا به صاحبای قبل ما داشت

فقیه اگه بالای منبر میشست

جوون سه چار پله پایین تر میشست

روی لبت خوبه تبسم باشه

دفتر کارت دل مردم باشه

مردا بدون میز هم عزیزن

رفوزه ها همیشه پشت میزن

فتنه و دعوا سر نون مشتی

دوره اخرالزمون مشتی

شاعر : ابوالفضل زرویی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391ساعت 22:46  توسط حسن نوروزی  | 
شهیدواژه ای از واژه هــــای پرمعناست نشــــــــان کشـورمــااز دم همــو بـرپــاست

شهیدپیکرپاکش خــــدا بـه مسـلخ بــرد یـقین که عاشـق او آن خدای بی همتاست

همین که قطره خــــونی ازاو شودجاری بــدان،مقــــــــام رفیعش به جنت المأواست

رسول حضرت حــــق ان پیمبر خــــــاتم که دخـــت گرامـــــش ذکـــــــیه زهـــــراست

چنین بگفته کــــه:بالاتــــــرازنکــــوئــیها که جایگاه شهیدافـضل از نــــکوئــــــیهاست

گرت که میل شفاعت زشاهــدان باشد مـریدحـضرت حق باش زانکه او مـــولاســت

ببایدت که یادشهیدان نکو نگهـــــــداری بدان،تحقق این هم بـــه پیــروی زآنهــاست

الاکه ناصح خلقی بدان ،تورحمـــــــانـی بساکــه پیروی از راهـشان همین فرداســت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391ساعت 22:11  توسط حسن نوروزی  |